معين الدين محمد زمچى اسفزارى

165

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

آورده [ پيش سليمان بردند و ] « 1 » نزديك تخت بمرتبهء نيك بنشاندند [ و حاجبان دور رفتند ] « 2 » ، چون جعفر راست « 3 » بنشست سليمان تيز در وى نگريسته و روى درهم كشيد و بخشمش گفت زود « 4 » از پيش من برخيز حجاب او را بيرون آوردند و هيچكس سبب آن « 5 » ندانست ، تا نماز پيشين گذارد و به شراب ميل كرد و اصحاب مجلس و ندما حاضر آمده بنشستند چون ديدند كه سليمان بنشاط آمده منبسط گشت يكى از خواص گفت بندگان را عقدهء در خاطر است [ كه حل آن مگر راى گره‌گشاى حضرت ملك خواهد فرمود ] « 6 » گفت كدام است آن « 7 » ؟ گفت جعفر برمكى را به چندين اعزاز و اكرام و تجمل و احترام جهت شغل « 8 » ( كذا ) از بلخ خواندند و چون در پيش تخت بنشست او را در حال راندند سبب چه بود ؟ سليمان گفت : اگرنه مرد بزرگ بودى [ و از راه دور آمده ] « 9 » ميفرمودم تا هماندم ناچيزش ميكردند كه با خود زهر قاتل همراه داشت و نخست بار كه پيش من آمد زهر تحفه آورد ، يكى از نديمان گفت دستورى باشد كه پيش او روم « 10 » و از اين حال استكشافى نمايم تا چه خواهد گفت ، رخصت « 11 » يافت و « 12 » بنزديك جعفر رفت و پرسيد كه چون بنزديك ملك رفتى با خود زهر

--> ( 1 ) - مج : [ پيش سليمان بردند و ] . مك : ندارد . ( 2 ) - مج : و حاجبان دور رفتند . مك : ندارد . ( 3 ) - مج : جعفر بنشست . مك : جعفر راست بنشست . ( 4 ) - مج : گفت از پيش . مك : گفت زود از پيش . ( 5 ) - مج : سبب آن ندانست . مك : سبب ندانست . ( 6 ) - مج : [ كه حل آن مگر راى گره‌گشاى حضرت ملك خواهد فرمود ] . مك : ندارد ( 7 ) - مج : كدام است گفت . مك : كدام است آن گفت . ( 8 ) - مج : و احترام جهت شغل از بلخ . مك : و احترام از بلخ . ( 9 ) - مج : [ و از راه دور آمده ] . مك : ندارد . ( 10 ) - در مج . مك و مد : آورم . و ظاهرا . او روم . ( 11 ) - مج : و از اين حال استكشافى نمايم تا چه خواهد گفت رخصت . مك : و از اين استكشاف نمايم رخصت . ( 12 ) - مج : يافت و بنزديك : مك : يافت بنزديك .